نویسنده: ofoghqom

  • نخستین همایش سالیانه انجمن روان درمانی ایران برگزار می شود

    نخستین همایش سالیانه انجمن روان درمانی ایران برگزار می شود

    به گزارش خبرنگار مهر ، شبنم نوحه سرا، دبیر علمی این همایش ضمن اعلام این خبر اضافه کرد: در این همایش، که عنوان آن روان درمانی: فرازها و فرودها انتخاب شده، قرار است پوششی تا حد امکان جامع به رویکردهای مطرح روان درمانی در کشور، شامل روان درمانی شناختی-رفتاری، تحلیلی، کودک و نوجوان، زوج درمانی و غیره داده شود.
    به گفته این عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران، در این همایش سخنرانان از داخل و خارج از کشور به بیان دیدگاه های خود و تبادل نظر با شرکت کنندگان خواهند پرداخت. در حاشیه همایش نیز کارگاه های متنوعی در موضوعات مختلف این عرصه برگزار خواهد شد.
    نوحه سرا اضافه کرد: مخاطب این همایش، روان درمانگران از همه رشته ها اعم از روانپزشکی، روان شناسی بالینی و سلامت و خانواده، خواهند بود.

    برگزاری مجمع عمومی و فوق العادهانجمن علمی روان درمانی، در سومین روز این همایش (۲۷ بهمن ماه) نیز در دستور کار قرار دارد.
    گفتنی است انجمن علمی روان درمانی ایران سال ۱۳۹۵ با مجوز وزارت بهداشت کار خود را آغاز کرده است.
    علاقه مندان به شرکت در این همایش می توانند به وب سایت همایش به نشانی Congress.ipa-net مراجعه کنند.

    اخبار پیشنهادی:

    نخستین همایش سالیانه انجمن روان درمانی ایران برگزار می شود
    نخستین همایش سالیانه انجمن روان درمانی ایران برگزار می شود

    قالب وردپرس

  • از برکناری منتظری تا شرایط انتخاب رهبری/ انتخاب شرافتمندانه

    از برکناری منتظری تا شرایط انتخاب رهبری/ انتخاب شرافتمندانه

    اگر شرایط به گونه ای است که مراجع موجود صلاحیت انتخاب شدن برای رهبری یا شورای رهبری را نداشته باشند، قانون اساسی توصیه ای نکرده است. در این حالت، به بنای عقلا رجوع می شود.

    به گزارش خبرنگار مهر ، متن زیر یادداشتی از داود مهدوی زادگان عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است که در ادامه می خوانید؛
    اخیراً برخی قلم به دستان و رسانه های غوغا سالار ضد انقلاب با علم کردن فیلمی از مجلس خبرگان مورخ ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ به خیال آن که کشف جدیدی کرده اند، هوچی گری علیه نظام اسلامی به راه انداختند. لذا برای روشنگری موضوع ، چند نکته را اشاره می کنم:
    اول
    قبل از هر چیز، باید خود و منتقد نظام را به تقوای الهی و ترس از روز جزا فرا خواند. انصاف نیست که در تحلیل مسایل، حب و بغض ها را دخالت دهیم و بی پروایانه نسبت های ناروا علیه افرادی که نمی پسندیم بدهیم. جمعی از مردان خدا و آگاه به شریعت الهی در آن روز سرنوشت ساز، حسب تکلیف شرعی و قانونی گرد آمده بودند تا مساله جانشینی را به سر انجامی که مرضی خدا و ملت باشد، برسانند و بحمدالله به نیکی انجام شد. اما عده ای از روی بغض و کین، آن بزرگان را به تدلیس و بی قانونی و نان به نرخ روز خوری و معصیت کاری متهم می کنند. مگر این بزرگان همان کسانی نبودند که آقای منتظری را به سمت قایم مقامی برگزیدند، حال چگونه است که به یک باره هم آنها معصیت کار شدند؟
    مضافاً اینکه در التزام اخلاقی، شرعی و قانونی اعضای خبرگان همین بس که مرحوم آیت الله مشکینی قبل از تعیین رهبر، دو اشکال قانونی را طرح می کند و تاکید دارد تا این دو اشکال رفع نشود، نمی توان رهبر تعیین کرد. لذا بعد آن که دو راه حل ( پذیرش استعفاء و صلاحیت بالقوه رهبر ) توسط ایشان ذکر شد و خبرگان آن دو راه را تایید کردند ، فرآیند انتخاب جانشین انجام شد. بر این اساس، چرا عده ای معاند از روی بی تقوایی، خبرگان محترم را به بی …

    اخبار پیشنهادی:

    از برکناری منتظری تا شرایط انتخاب رهبری/ انتخاب شرافتمندانه

    قالب وردپرس

  • عاقبت شایعه سازی و سخن پراکنی

    در متن زیر عاقبت افرادی که شایعه سازی کرده و سخن پراکنی می‌کنند از نگاه امام حسن عسکری (ع) آمده است.

    عقیق:در متن زیر عاقبت افرادی که شایعه سازی کرده و سخن پراکنی می‌کنند از نگاه امام حسن عسکری (ع) آمده است.

    امام حسن عسکری علیه‌السلام:

    ایّاکَ وَ الإذاعَه وَ طَلَبَ الرِّئاسَه، فَإنَّهُما یَدْعُوانِ إلَی الْهَلَکَه.

    مواظب
    باش از این‌که بخواهی شایعه و سخن‌پراکنی نمایی و یا این‌که بخواهی دنبال
    مقام و ریاست باشی و تشنه آن گردی، چون هر دوی آن‌ها انسان را هلاک خواهد
    نمود.

    پی نوشت:

    امالی(طوسی)/۱۴۰

    منبع:حوزه

    قالب وردپرس

  • چه نوع سؤالی را می توانیم از پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) بپرسیم؟

    آیت‌الله مهدوی تشریح کرد:

    نماینده مردم اصفهان در مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه مطرح کردن موضوع نقد امام و پیامبر از سوی مسئولان برای به دست آوردن دل مردم و رأی آوری، خوب نیست، گفت: نمی توان در گفتار پیامبر و امام احتمال خطا داد و آنان را نقد کرد.

    عقیق:آیت الله سید ابوالحسن مهدوی صبح امروز در جمع طلاب و فضلا با اشاره به
    موضوع جواز نقد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السلام)
    اظهار داشت: صحبتی را بعضی از مسئولان در مورد جواز نقد پیامبر و امام
    داشتند که بازتاب خاصی در مجامع حوزوی داشته است. 

    وی افزود: موضوع این است که آیا می شود امام و پیامبر را نقد کرد و به مردم
    گفت که می توانید پیامبر و امام را نقد کنید؛ ممکن است گوینده بعداً تصحیح
    کند و بگوید منظور چیزی دیگری بوده است؛ البته آن شخص گوینده، جایگاه
    محترمی در نظام اسلامی دارد؛ پس سؤال اینجاست که آیا یک طلبه می تواند به
    مردم بگوید می توانند پیامبر و امام را نقد کنند یا خیر؟

    نماینده مردم اصفهان در مجلس خبرگان رهبری با اشاره به موضوع عصمت پیامبر و
    امام تصریح کرد: اگر ما معتقد هستیم پیامبر و امام معصوم هستند، باید آن
    را به مردم منتقل کنیم؛ در آیه ۵۹ سوره نساء، اطاعت از پیامبر و امام، در
    کنار اطاعت از خدا متعال واجب شده است.

    وی اضافه کرد: ما از آیه می فهمیم که قول رسول خدا و اولی الامر، منطبق بر
    قول پروردگار است؛ پس همانگونه که نمی توان خدای متعال را نقد کرد یعنی
    احتمال خطا در گفتار پروردگار نمی دهیم، نمی توان در گفتار پیامبر و امام
    احتمال خطا داد و آنان را نقد کرد و از آنان اطاعت نکرد؛ خداوند متعال،
    اطاعت صد در صدی را از پیامبر انتظار دارد. 

    آیت‌الله مهدوی در پاسخ به این پرسش که آیا می توان از پیامبر و امام سؤال
    کرد، گفت: می توان سؤال پرسید اما نه سؤال انکاری؛ اگر پیامبر مطلبی را می
    فرمایند و مردم دلیلش را نمی دانند، می توانند بپرسند؛ اما سؤال انکاری به
    این معناست که چرا این حرف را زدید؛ در ظاهر، سؤال است اما در باطن به این
    معناست که نباید این حرف را مطرح می کرد؛ این نوع سؤال را استفهام انکاری
    می گویند. 

    وی با بیان اینکه گاهی اوقات سؤال و نقد درباره ولایت فقیه است، تصریح کرد:
    اگر مردم نسبت به ولی فقیه انتقاد دارند، نمی توانند آن را مطرح کنند؛
    چراکه بر اساس دلیل عقلی، مردم تخصصی در رشته فقاهت و مدیریت در رأس جامعه
    اسلامی را ندارند، بیش از نیمی از مردم در امور دینی متخصص نیستید؛ پس نمی
    توانند مرجع تقلید را نقد کنند. 

    عضو مجلس خبرگان رهبری ادامه داد: همانند اینکه کسی نمی تواند، از پزشکان
    انتقاد کند؛ چراکه هیچ کس نمی تواند به یک پزشک بگوید تو اشتباه کردی، مگر
    اینکه متخصص باشد، برای مثال یک فقیه به فقیه دیگر می تواند بگوید اشتباه
    کرده ای و نظرش را مطرح کند.

    وی بیان کرد: متخصص و فقیه می توانند به فقاهت رهبری معظم، ایراد بگیرد،
    البته فقیه سومی هم می تواند نظری بر خلاف آن دو ارائه کند، در حوزه علمیه
    آزادی زیادی وجود دارد و سخنان اساتید را می تواند نقد کرد اما این نقد
    توسط متخصصان انجام می شود. 

    آیت الله مهدوی با بیان اینکه موضوع نقد امام و پیامبر از سوی مسئولان برای
    به دست آوردن دل مردم و رأی آوری، خوب نیست، خاطرنشان کرد: بنابراین آن
    افرادی که متخصص نیستند، می توانند از امام و معصوم و یا ولی فقیه سؤال
    بپرسند اما نه سؤال انکاری.

    منبع:حوزه

    قالب وردپرس

  • ناگفته‌هایی جالب از زندگی شهدای پلاسکو

    عقیق:کسی چه می‌دانست که از پلاسکو تا بهشت تنها چند قدم فاصله در پیش است.

    خاطره غم‌انگیز عروج آسمانی آتش‌نشانان در سی‌ام دی ماه سال ۹۵ ، هرگز از یاد ما ایرانیان و به ویژه از خاطره اهالی پایتخت پاک نمی‌شود.

    «شهادت»
    سرنوشت روشن مردانی است که با نان حلال پدر قد کشیدند و در دفاع از جان
    بندگان خدا از شعله های آتش بیمی به دل راه ندادند و جاودانه شدند
    .

    نفسِ پایتخت نشینان از فرو ریختن پلاسکو به شماره افتاد

    دردْ اول از قاب تلویزیون به جانمان افتاد و با سوختن هر وجب از ساختمان پلاسکو، اضطراب و آشوب دلمان بیشتر و بیشتر شد.

    وقتی که قامت آتش نشانان غیور در میان دود و آتش محو شد، بند بند وجودمان از هم گسست و در آتش حسرت سوخت.

    کسی چه می‌دانست که طلوع صبح پنجشنبه سی‌ام دی ماه، آتش به جانش افتاده است و رنگ غروب دارد؟ غروبی که فراق آتش‌نشانان غریب را بر سر مردمان این شهر آوار کرد.

    همه
    چیز به وسعت آتشی که جان ِ آتش‌نشانان جوان را با خود سوزاند، رنگ اندوه و
    ماتم گرفت و ذره ذره سوخت؛ چه دل کسانی که از جعبه جادویی فرو ریختن
    پلاسکو بر سر مردان در آتش گرفتار شده را با چشم‌هایی خیس نظاره کردند و چه
    آنها که سی‌ام دی ماه سال
    ۹۵ ، گذرشان به حوالی این ساختمان افتاده بود.

    آن روز نه پلاسکو که تمام تهران و که قلب همه آنها به شوق این سرزمین می‌تپید، تکه تکه شد و در آتشی جانسوز، شعله‌ور شد.

    مادرم
    تسبیحی به دست گرفته بود و در مقابل تلویزیون، طوری به پهنای صورت اشک
    می‌ریخت که گویی، عزیز از دست رفته خود را به سوگ نشسته است
    .

    آتش
    پلاسکو نه جسم و جان آتش‌نشانان محبوس شده در آتش را سوزاند، که جان و دل
    همه را در آتش هجران پرواز ابدی آن غیورمردان، سوزاند و فراقشان خاکستر
    حسرت و درد را به خیابان‌های این شهر پاشید
    .

    خیابان‌ها
    بند آمده بودند و عطر روضه علی اکبر در فضا پیچیده بود. هر کسی که بر قامت
    عزیز جوان خود، روزی لباس آتش‌نشانی را دیده بود، پسری را جستجو می کرد.
    پسری که بر خلاف امیدی که به زنده ماندن و دوباره در آغوش کشیدنش داشت، زیر
    خروارها آوار و آهن و آتش گرفتار شده بود و دیگر از دست هیچکسی کاری برای
    نجاتش بر نمی‌آمد. پسری که سربلند و قهرمانانه پر کشید تا شفیع پدر و مادر
    خود در محشر باشد
    .

    آتش‌نشانان نجات‌بخش جان‌های بسیاری شدند و دستی یارای نجات آن‌ها از زیر خروارها خاک و دود و آتش را نداشت.

    با فرو ریختن پلاسکو، شکست کمر پدران و مادران جوان از دست داده، که آوار، تمام دارایی شان را سوزاند و خاکستر کرد.

    تهران سی‌ام دی ماه سال ۹۵
    محشر کبری به پاشد و شهادت، سرانجام آتش‌نشانان قهرمانی شد که حسرت دوباره
    در آغوش کشیدنشان بر جان و دل مادران صبورشان سنگینی می‌کند و تنها تکه
    سنگی در جوار شهدا، آرامبخش دلتنگی بی پایانشان شده است
    .

    مادری از جنس مهربانی و لبخند

    دلهره
    صحبت و دیدار با مادر آتش‌نشان شهید امیرحسین داداشی که یکسال پیش تمام
    امید و آرزوهایی را که برای پسرش داشت، زیر قطعه سنگی بی‌جان دفن کرده بود،
    لحظه ای رهایم نمی کرد
    .

    شلوغی
    خیابان و ترافیک کشدار خیابان ولیعصر هم نتوانست حواسم را ذره ای پرت کند.
    تمام راه به این فکر می‌کردم که با خانواده ای که تنها پسر خود را به آغوش
    سرد خاک سپرده اند، چگونه روبرو شوم
    .

    دل
    توی دلم نبود، بالاخره رسیدم و درب خانه را بنری به مناسبت اولین سالگرد
    شهادت امیرحسین، پوشانده بود و در و دیوار خانه حال غم‌انگیزی داشت.
    پنجره‌های خانه داد می‌زدند که مادر دلش برای دوباره در آغوش کشیدن
    امیرحسین پر می‌کشد و اگر می دانست که دیگر مجال قرار دیدار دوباره‌ای در
    این دنیا با پسرش پیدا نمی‌کند، شاید ساعت‌ها فرزندش را در سینه می‌فشرد و
    کمی از عطر آغوشش را برای ثانیه‌های دلتنگی و بی‌قراری خود ذخیره می‌کرد
    .

    دستم
    می‌لرزید و با همان حال آشفته زنگ در خانه شهید آتش‌نشان امیرحسین داداشی
    را لمس کردم و از آنجا که وصف صبوری و استقامت پدر شهید را بسیار شنیده
    بودم، دعا می‌کردم که پدر در را به رویم باز کند، که نشد
    .

    در
    را مادر امیرحسین گشود و پس از یک سلام و احوالپرسی گرم، با لبخندی ملیح و
    لحنی مهربان و دلنشین به خانه دعوتم کرد. تصویر امیرحسین را در قاب ِ بنر
    روی در، در ذهنم تجسم کردم و چقدر لبخندی که روی لبهایش بود شبیه لبخند
    مادرش بود
    .

    پدر
    شهید آتش‌نشان امیرحسین داداشی، پس از ورود من به خانه، به جمع دو نفره ما
    اضافه شد و از چشم‌هایش می‌شد خواند که در کنار وجود با صلابت، محکم و
    استوارش زیر بار این داغ سنگین، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد
    .

    شهید آتش نشانی که برات شهادتش را در کربلا گرفت

    از شهادت امیرحسین تا امروز، نتوانسته‌ام به اتاق پسرم پا بگذارم

    نقل
    گفتگوی پدر و مادر شهید داداشی با باشگاه خبرنگاران جوان؛ را از بازگویی
    حرف‌های مادر شروع می‌کنم. مادری که تا نام پسرش به میان آمد اشک و لبخندش
    به هم آمیخته شد و واژه به واژه حرف‌هایش به دلتنگی برای پسر عزیز دردانه و
    یکی یکدانه‌اش ختم می‌شد و گفت که اگر بغض و گریه امان بدهد از خاطرات
    امیرحسین برایم می‌گوید
    .

    با
    بغضی غریب گفت که همه جای خانه او را به یاد امیرحسین می‌اندازد و از روزی
    که پسرش پایش را از خانه بیرون گذاشته، نتوانسته است که به اتاق او پا
    بگذارد
    .

    صورتش
    را از اشک‌های بی‌وقفه ای که می‌بارید سبک کرد و به پرنده کاسکویی که قفسش
    کنار تلویزیون قرار داشت اشاره کرد و ادامه داد: امیر حسین این پرنده را
    وقتی که
    ۶ ماهش بود،خرید و به خانه آورد. خودش به او نماز خواندن و حرف زدن یاد داده بود و اسمش را فندق گذاشته بود.

    مادر
    امیرحسین حرف‌های خود را اینطور ادامه داد: روزی که با پدر امیرحسین
    ازدواج کردم، جنگ تحمیلی به پا بود و همسرم هم یکی از رزمندگان بود و ولوله
    شهادت در همه خانواده ها به پا بود
    .

    همه به نحوی با داغ از دست دادن عزیزان خود آشنا بودند اما در هر صورت این دلهره بر جان من جاری بود.

    جنگ
    تمام شد و همسرم بعد از بازگشت، وارد آتش نشانی شد و به عنوان آتش نشان
    مشغول به کار شد. شغل همسرم دلهره مرا دو چندان کرد و روزی نبود که برای ما
    با استرس سپری نشود و ورود امیرحسین هم به آتش‌نشانی بر آتش این اضطراب
    افزود
    .

    وقتی
    همسرم و امیرحسین از رفتن برای دفاع از حرم حرف می‌زدند، به یکی از
    اتاق‌های خانه می‌رفتم و یواشکی اشک می‌ریختم. حالا خدا را شکر می کنم که
    سایه همسرم بالای سرم است و می‌گویم خدا به حال من رحم کرده است که حضورش
    تسلی بخش من در مواجهه با جای خالی فرزند شهیدمان امیرحسین شده است
    .

    صدای
    بغض آلودش را صاف کرد و گفت: یک روز امیرحسین سراسیمه به خانه آمد و
    شناسنامه اش را برداشت و گفت که می‌خواهد برای دفاع از حرم برود که پدرش او
    را قانع کرد که پس از دیدن آموزش های لازم با هم راهی شوند و انگار خداوند
    شهادت را برای امیرحسین در میان شعله‌های آتش رقم زده بود
    .

    پسرم
    امیرحسین و همکاران آتش‌نشانش در پلاسکو، خیلی غریبانه جان سپردند و شهید
    شدند و روزهای آخری که امدادگران به دنبال جنازه فرزندان ما آوار برداری
    می‌کردند، دیگر امیدمان داشت، برای پیدا شدن پیکر فرزندانمان هم ناامید
    می‌شد و با دیگر پدرها و مادرها، دست به دامان خدا و امام زمان «عج‌الله»
    شدیم و با خواندن زیارت عاشورا، خواستیم که نشانی از پیکر آن‌ها به دست
    بیاید
    .

    سخت است که مادر باشی و پیکر پسر جوانت، زیر انبوهی از آوار و آهن داغ مدفون مانده باشد.

    پیکر
    امیرحسین و دیگر آتش‌نشانان بالاخره پیدا شد و اگر چه فرزندم دیگر جانی در
    بدن نداشت، اما این پایان بی‌خبری بهتر از نبودن هیچ نشانه‌ای بود. خدا به
    دل خانواده های جان‌باختگان سانچی که هیچ نشانه‌ای از فرزند خود ندارند،
    رحم کند
    .

    راضی ام به رضای خدا و از او برای همه مادران شهدا طلب صبر می‌کنم.

    و
    به راستی «صبر» میراث گرانقدر حضرت ِ ام‌البنین، برای مادران صبور شهداء
    است و قلب وجان پدران شهداء را نیز دستان شفابخش، حضرت ِ صاحب الآم آرام
    می‌کند
    .

    امتحانی که فرصت آخرین دیدار را از پدر و مادر شهید آتش‌نشان گرفت

    آخرین
    باری که امیرحسین را دیدم، یک شب قبل از حادثه پلاسکو بود، آن شب جایی
    مهمان بودیم و چون امیرحسین امتحان داشت، در خانه ماند تا درسش را مرور کند
    و با ما به مهمانی نیامد
    .

    روزی
    که ساختمان پلاسکو آتش گرفت، امیرحسین امتحان داشت و از صبح زود به
    دانشگاه رفته بود. پس از حضور در دانشگاه، هنوز امتحانش به پایان نرسیده
    بود که از وقوع آتش سوزی در ساختمان پلاسکو مطلع شده بود و امتحان را نیمه
    تمام رها کرده و به آنجا رفته بود
    .

    آنطور
    که دوستانش می گویند امیرحسین وقتی جلسه امتحان را ترک کرده است، بدون
    اینکه به ایستگاه مربوط به محل کارش برود، خودش را به پلاسکو رسانده و از
    دیگر همکارانش لباس گرفته و پس از پوشیدن لباس ها وارد ساختمان شده بود
    .

    علی
    رغم خستگی امیرحسین پس از چند ساعت حضور در ساختمان و پیشنهاد برخی از
    دوستانش که امیرحسین جای خود را به دیگر همکاران خود بدهد، پسرم تا آخرین
    لحظه مشغول امدادرسانی به محبوس شدگان در آتش بود
    .

    می خواستیم با هم مدافع حرم شویم

    امیرحسین
    اولین فرزند خانواده و تنها پسر من بود و سرشتش با جهاد و شهادت عجین شده
    بود و امروز نه تنها از شهادت او ناراحت نیستم بلکه خوشحالم که پسرم به
    آرزویش یعنی شهادت رسیده است
    .

    من
    بازنشسته آتش نشانی هستم و چند ماه قبل از اینکه حادثه پلاسکو اتفاق
    بیفتد، مشغول به دریافت آموزش هایی بودم که پس از آن به عنوان مدافع حرم
    اعزام شوم. امیرحسین بعد از اینکه از حضور من در کلاس های آموزشی مطلع شد
    به من گفت که من هم با شما برای دفاع از حرم می آیم. ما این آمادگی را
    داشتیم که با هم به دل دشمن بزنیم و برای دفاع از حرم با آن ها بجنگیم
    .

    راهی
    که امیرحسین در پیش گرفت راهی بود که خودم سال ها پیش در زمان دفاع مقدس
    انتخاب کرده بودم و با شروع اعزام مدافعان حرم، دلم دوباره حال و هوای
    روزهای جنگ را کرده بود
    .

    امیرحسین
    خیلی دوست داشت که به پابوسی امام حسین (ع) و زیارت کربلا برود و در حالی
    که آتش نشانی بچه های آتش نشان را به کربلا اعزام می کرد، اما پسر مرا به
    این سفر نفرستادند
    .

    امیرحسین
    وقتی دید که تعداد نیروهای اعزامی آتش نشانی به کربلا تکمیل شده است، با
    ماشین شخصی و به همراه شوهر خواهرش راهی کربلا شد. به دلیل طولانی بودن
    راه، و سرمای هوا در بین راه خیلی اذیت شده بود اما پس از بازگشت می گفت که
    به سختی اش می ارزید
    .

    به نظرم امیرحسین برات شهادت را در سفر سختی که در کربلا پشت سر گذاشت، گرفت و با سادگی و زلالی که از پسرم سراغ دارم لیاقتش را داشت.

    پای شهید داداشی، در ۳ سالگی به آتش‌نشانی باز شد

    پدر شهید آتش نشان امیرحسین داداشی در اولین سالگرد شهادت فرزندش از خاطرات زندگی ۲۷ ساله فرزندش سخن گفت.

    از
    بچگی همیشه به او می گفتم که امیرحسین هر جا که پای کار خیر در میان است و
    تو هم می توانی کمکی برسانی پیش قدم شو و دیگران را یاری کن و یادت نرود
    که کمک به مردم با کار پسندیده الهی برابر است و امیرحسین هم پسر مؤدب و
    فهمیده ای بود و همیشه به حرفم گوش می‌کرد
    .

    تا
    وقتی که مشغول کار بود که سعی می کرد کار خود را به بهترین نحو انجام دهد و
    وقتی هم که شیفت کاری اش تمام می شد، وقت خود را صرف انجام کارهای خیر می
    کرد
    .

    امیرحسین روحیه مهربان و ایثارگری داشت و از کمک کردن به دیگران و دستگیری از مردم لذت می برد.

    امیرحسین
    علاوه بر اینکه یک آتش نشان بود و به شدت کارش را دوست داشت، مدرس غواصی و
    مدرس کار در ارتفاع هم بود و شنا را از ۳ سالگی شروع کرده بود و از ۱۶
    سالگی نیز فراگیری غواصی را شروع کرد و وارد هنرستان آتش‌نشانی شد. در ۲۵
    سالگی کار تدریس این ورزش را آغاز کرد و با شوق هر چه تمام، کارش را دنبال
    می‌کرد
    .

    شغل
    من هم آتش نشانی بود و از ۳ سالگی، گاهی او را با خودم به سر کار می بردم و
    همین مسئله حضور در ایستگاه های آتش نشانی و دیدن نحوه کار ما از نزدیک،
    باعث شده بود تا پسرم به این شغل علاقه مند شود و سرانجام پای او هم به این
    شغل باز شد
    .

    پدر شهید، دلخوش به دیدار جاودانه در قیامت

    پدر شهید امیرحسین داداشی، رزمنده دوران دفاع مقدس بوده است و ماجرای زندگی ۲۷ ساله فرزندش و نگاهش به شهادت یک دانه پسرش را طوری روایت کرد که یاد پدران شهدای جنگ تحمیلی را برایم تداعی کرد.

    می دانم که به امید خدا ما روزی به امیرحسین می‌رسیم و همدیگر را دوباره می‌بینیم و آن روز، روز دیدار جاودانه است.

    اگر قسمت نشد که با هم، به سوریه برویم و در دفاع از حرم شهید شویم، اما خدا را شکر می‌کنم که پسرم به آرزویش رسید.

    «شهادت» مزد پرستاری از پدر جانباز

    حبیب هوائی برادر شهید آتش‌نشان حامد هوایی از
    خصوصیات اخلاقی این شهید والامقام اینطور می‌گوید: حامد خیلی به خانواده
    مقید بود و احترام خاصی برای پدر و مادر قائل بود و دست‌بوسی و انجام
    کارهای مربوط به آنها را با افتخار انجام می‌داد
    .

    پدر
    ما از جانبازان دفاع مقدس بود و پیش از فوت چندین بار در بیمارستان بستری
    شد و تحت جراحی قرار گرفت. در تمام روزهایی که پدر در بیمارستان بود، حامد
    به تنهایی از او مراقبت می‌کرد و از بقیه اعضای خانواده میخواست به زندگی
    خود برسند
    .

    شب ها را کنار پدر که روی تخت بیمارستان بود، صبح می‌کرد تا از وضعیت و شرایط او غافل نشود و به شرایط پدر هوشیار باشد.

    خرید شیرینی همان و پیشواز شهادت رفتن حامد همانا

    برادر
    شهید هوائی ماجرای ورود حامد به آتش نشانی را اینطور تشریح کرد: حسام و
    حامد دو قلو بودند و حسام زودتر به آتش نشانی وارد شده بود. حامد هم علاقه
    خاصی به شغل آتش نشانی داشت و تمام تلاشش را به کار گرفت و بالاخره در همه
    آزمون‌های ورودی موفق شد
    .

    مادرم
    خیلی به وارد شدن حامد به آتش نشانی و دنبال کردن این شغل توسط او راضی
    نبود، اما حامد که قلق جلب رضایت مادرمان را خوب بلد بود، بالاخره او را
    راضی کرد و به شغلی پا گذاشت که سال‌های سال در آرزوی آن به سر می‌برد
    .

    روزی
    که حامد در آخرین آزمون آتش‌نشانی قبول شد با یک جعبه شیرینی به خانه آمد و
    دستان مادرمان را بوسید و گفت: « بفرمایید این شیرینی شهادت من است
    »

    چند
    روز پس از پذیرش نهایی حامد در آتش نشانی، مصادف با نخستین سالگرد پدرمان
    بود و درست در آن شب، حامد خواب شهادت خودش را دید؛ خواب دیده بود که مجروح
    شده است و به سختی راه می رود و در گلزار شهدای تهران، در جمع شهدا حضور
    دارد
    .

    حامد
    این خواب را فقط برای مادرمان تعریف کرده بود و مادرمان لحظه ای که خبر
    شهادت حامد را به او دادیم، برای ما هم آن خواب را تعریف کرد
    .

    هنوز
    قامت مادر ما زیر غمِ بار سنگین رفتن پدر راست نشده بود که داغ جگرسوز
    حامد و پرواز ناگهانی اش، کمرش را شکست. حامد ارتباط عاطفی خیلی خوبی با
    مادرمان داشت و بعد از پدر به نوعی تکیه‌گاه امن او به شمار می رفت،اگر بعد
    از فوت پدر، ما هفته ای
    ۲ تا ۳
    بار به مادر سر می زدیم، حامد اما هر روز خود را پیش مادر می گذراند و پس
    از پایان شیفت کاری خود را به خانه می رساند که در خدمت او باشد
    .

    حامد
    در ایستگاه قلعه مرغی مشغول به خدمت بود و روزی که پلاسکو آتش گرفت هم
    شیفت کاری او بود و هم شیفت کاری حسام که در یک ایستگاه دیگر کار می‌کرد
    .

    تمام آرزویمان این بود که نشانی از پیکر حامد پیدا شود

    حامد
    و حسام هر دو آن روز امتحان داشتند اما هیچکدام سر جلسه حاضر نشدند و هر
    کدام بدون آنکه به دیگری اطلاع بدهند، خود را برای اطفاء آتشی که به جان
    پلاسکو افتاده بود به آنجا رسانده بودند
    .

    ارتباط عاطفی حامد و حسام با یکدیگر، فراتر از ارتباطشان با ما دو برادر دیگر بود. یک روح بودند در دو بدن و همه این را می‌دانستند.

    تلفنم
    مدام زنگ می‌خورد و همه سراغ حامد و حسام را از من می‌گرفتند. بالاخره
    حسام زنگ زد و در حالی که پشت تلفن گریه می‌کرد و صدایش می‌لرزید، گفت که
    هیچ خبری از حامد نیست و آنطور که شنیده است، لحظه فرو ریختن پلاسکو او هم
    درون ساختمان بوده است
    .

    دنیا بر سرم خراب شد، نمی‌دانستم جواب مادرم را که از صبح بیشتر از ۱۰۰
    بار با من تماس گرفته بود و او را با این جمله آرام کرده بودم که حامد به
    دانشگاه رفته و به پلاسکو نیامده است، چه کنم؟ نمی دانم با حال مضطربی که
    آن روز داشتم چطور خودم را به پلاسکو رساندم
    .

    از
    خیلی ها سراغ حامد را گرفتم و هیچکس جواب درستی به من نمی داد. یکی می‌گفت
    حامد را بیرون از ساختمان دیده است و دیگری می گفت او را به بیمارستان
    برده‌اند
    .

    با
    همان حال خود را به بیمارستانی که آتش‌نشانان حادثه پلاسکو را به آنجا
    منتقل کرده بودند، رساندم اما خبری از حامد نبود و دوباره به پلاسکو برگشتم
    .

    حسام
    خودش را به من رساند و گفت که دیگر مطمئن شده است که حامد هم لحظه فرو
    ریختن پلاسکو درون ساختمان بوده است. دیگر امیدی به زنده ماندن حامد
    نداشتیم و تمام آرزویمان این بود که پیکر برادرمان پیدا شود
    .

    من
    و حسام شدیم سفیران بدشانسی که باید خبر تلخ شهادت حامد را به مادر بدهیم
    که البته حال حسام به حدی بهم ریخته بود که وقتی آخر شب به خانه برگشتیم به
    اتاقش رفت و من ماندنم و مادرمان که چشم های خیسش با التماس از حال حامد
    خبر می‌گرفت. نتوانستم در برابر حجم دل نگرانی های مادرانه اش تاب بیاورم.
    هر طور که بود خبر شهادت حسام را به او دادم و خدا می داند که آن شب در
    خانه ما چه محشری به پا شد
    .

    شهید آتش نشانی که برات شهادتش را در کربلا گرفت

    پیکر حامد را با آزمایش DNA شناسایی کردند

    فردای
    آن شب، مادر با ما همراه شد و به پلاسکو آمد، روزی که برای تک تک ما به
    اندازه دهها سال طول کشید و تا پیدا شدن پیکر شهدای آتش نشان در دل هر یک
    از پدران و مادران و تمام وابستگان این عزیزان، هزار دلشوره پا گرفته بود و
    آشوبی غریب به پا بود
    .

    برخی
    از مادران و پدران آتش‌نشان که از زنده ماندن فرزند خود و حتی پیدا شدن
    پیکر او ناامید شده بودند، مشتی از خاک ساختمان پلاسکو را که با ذره ذره
    وجود عزیز از دست رفته شان عجین شده بود را به یادگار بر می‌داشتند و بساط
    زیارت عاشورا و روضه‌خوانی هم برای تسلی دل داغدیده مادران و پدران
    آتش‌نشانان به پا شده بود
    .

    کار
    آوار برداری که شروع شد چشم دهها نفر برای پیدا شدن نشانه ای از فرزند
    آتش‌نشان خود به آوار ساختمان پلاسکو خیره شده بود. تهران کنعان شده بود و
    هر یک از پدران و مادران آتش‌نشانان، یعقوب وار به دنبال نشانه ای از یوسف
    گمگشته در دود و آتش خود بودند
    .

    خدا صدای بغض آلود مادرمان را شنید و از پیکر حامد که چند تکه استخوان مانده بود، با آزمایش DNA شناسایی و به ما تحویل شد.

    حال
    یکسال از آن حادثه تلخ می‌گذرد و مادر هنوز بی‌قرار دیدار دوباره حامد است
    و جای خالی اش هنوز در خانه خودنمایی می‌کند. شهادت حامد مزد خدمت بی منت
    او به پدر و مادرمان بود و لیاقتش را داشت. ارتباط معنوی و رفاقت دیرینه
    حامد با شهدا، دست آخر او را به آرزویش رساند و این پاداش خدا برای امثال
    کسانی است که تسلیم محض اوامر او می شوند
    .

    شب
    و روزهای بسیار سختی پس از فرو ریختن پلاسکو بر خانواده جان‌باختگان در
    این حادثه، به ویژه بر خانواده های شهدای آتش نشان سپری شد و مردم این
    سرزمین هم ذره ذره داغ فقدان این عزیزان را در سینه خود حس کردند
    .

    یک
    ایران امروز عزادار سفر تلخ مردان با غیرتی است که اگر چه جسمشان میان
    شعله‌های آتش سوخت اما یاد معرفت و جانفشانی شان تا ابد در این سرزمین
    ماندگار است
    .

    منبع:باشگاه خبرنگاران


    قالب وردپرس

  • برگزاری یادواره «آیه‌های اخلاص» در حرم رضوی

    رئیس اداره علوم قرآنی آستان قدس رضوی خبر داد

    رئیس اداره علوم قرآنی آستان قدس رضوی از شناسایی شهدای قرآنی توسط این آستان و برگزاری یادواره «آیه‌های اخلاص» در حرم مطهر رضوی خبر داد.

    عقیق:حجت‌الاسلام مهدی شجاع رئیس اداره علوم قرآنی آستان قدس رضوی در گفت‌وگویی از شناسایی شهدای قرآنی توسط دارالقرآن آستان خبر داد و گفت: یکی از برنامه‌های ما در دارالقرآن و اداره علوم قرآنی آستان قدس بزرگداشت یاد و خاطره شهدا خصوصاً شهدای قرآنی است که در این راستا کار شناسایی شهدای قرآنی را آغاز کرده‌ایم.

    وی ادامه داد: شهدای بسیاری هستند که در حوزه قرآن کریم شاگرد‌‌های زیادی تربیت کرده‌اند که امروز شاگردان شهدا به اساتید برجسته تبدیل شده‌اند. به عنوان مثال شهید ترابی از اساتید قرآن مشهد مقدس هستند که جلسات پرباری داشت و اساتیدی مانند هاشم روغنی، مرحوم اوحدی و… شاگرد این شهید عزیز بودند. همچنین در مراسم تشییع پیکر شهید ترابی تلاوت قرآن خودش پخش شد.

    شجاع از برگزاری یادواره آیه‌های اخلاص باهمت این اداره خبر داد و گفت: البته گرامیداشت شهدا در اداره علوم قرآن آستان قدس تنها به شهدای قرآنی ختم نمی‌شود زیرا همه شهدای ما به نوعی قرآنی هستند و بابکار بستن آیات الهی در زندگی توفیق شهادت کسب کرده‌اند. از این رو یادواره آیه‌های اخلاص در این آستان مقدس برگزار خواهد شد.

    وی ادامه داد: همزمان با فرا رسیدن سالگرد عملیات «کربلای۵» به منظور گرامیداشت سی‌ویکمین سالگرد شهادت سردار شهید «علی‌اصغر حسینی محراب» فرمانده تیپ ۸۸ انصارالرضا(ع) و جمعی از شهدای واحد اطلاعات همچون شهیدان حسینعلی نوری، علیرضا قادر‌پناه، سیدعلی کشمیری، مهدی قیاسی، ولی‌الله هنرمند، محمود نصر‌آبادی و حسین زند مراسم یادبودی در حرم رضوی برگزار می‌شود.

    رئیس اداره علوم قرآن آستان قدس از برگزاری این یادواره با همکاری مؤسسه شمیم اخلاص خبر داد و گفت: این مراسم یادبود با عنوان «آیه‌های اخلاص» شنبه ۳۰ دی‌ماه باحضور مسئولان، خانواده شهدا و جانبازان در سالن همایش‌های آستان قدس رضوی واقع در ورودی باب الجواد(ع) حرم مطهر رضوی برگزار خواهد شد.

    وی ادامه داد: این شهدای عزیز بچه‌های اطلاعات لشکر ویژه هستند که در عملیات کربلای ۵ به فرماندهی شهید کاوه که قاری قرآن بود فعالیت می‌کردند و به شهادت رسیدند.

    منبع:فارس

    قالب وردپرس

  • مراسم هفتگی در هیئت محبان الحسین(ع)

    مراسم هفتگی در هیئت محبان الحسین(ع) با سخنرانی سید احمد حسینی اراکی و مداحی حاج حسین خلجی و کربلایی جواد حقیقت برگزار شد.

    عقیق:تصاویر این مراسم را می بینید:

    قالب وردپرس

  • روضه اول ماه در آستان امامزاده ابوالحسن(ع) شهرری

    مراسم روضه اول ماه در آستان امامزاده ابوالحسن(ع) شهرری با سخنرانی حجت الاسلام مصطفی کرمی
    و مداحی
    حاج غلامرضا سازگار،
    حاج احد قدمی،
    حاج مهدی اقدام نژاد و
    کربلایی حنیف طاهری
    برگزار شد.

    عقیق:در ادامه تصاویر این مراسم را می بینید:

    قالب وردپرس

  • مراسم هفتگی هیئت روضه مکتب المهدی (عج)

    مراسم هفتگی هیئت روضه مکتب المهدی (عج) با سخنرانی حجت الاسلام باقی و مداحی حاج محمد کمیل و کربلایی محمد حسین پویانفر برگزار شد.

    ۶۰عقیق:در ادامه تصاویر این مراسم را میبینید:

    قالب وردپرس

  • انتقاد حاج منصور ارضی از شیوه برگزاری برخی مراسمات

    عقیق:حاج منصور ارضی، از مداحان و پیرغلامان اهل‌بیت(ع)، در همایش
    بزرگ فاطمی، به بیان سخنانی پیرامون هیئت و هیئت داری پرداخت و اظهارداشت:
    برخی‌ها می‌گویند باید هزینه‌های هیأت امام حسین(ع) را خرج فقرا و خرید
    جهیزیه کرد! اما بدانید این بدعت و تلاشی است که برای کم رونق کردن مجالس
    اهل‌بیت(ع) همیشه بوده و همان‌طور که باید برای خرید جهیزیه خرج کرد، باید
    در مجالس عزاداری نیز خرج و هزینه کرد.

    *ویژگی هیأت تراز انقلاب


    وی یکی از ویژگی‌های هیأت تراز انقلاب اسلامی را، ارائه بصیرت
    همراه با شور حسینی به مخاطبین دانست و گفت: غذای نذری متبرک به عزاداران
    بدهید که این اقدام، تأثیر عجیبی در جان و دل سینه‌زنان اباعبدالله
    الحسین(ع) می‌گذارد.


    این مداح اهل‌بیت(ع)، با بیان اینکه امروزه بدعت‌های جدیدی
    مراسم‌های عزاداری و ختم اموات ایجاد شده، تصریح کرد: برخی از شبه
    روشنفکران آن اوایل می‌گفتند خرج مراسم ختم را به فقرا بدهید! آرام آرام
    این رویه تغییر کرد تا جایی که امروز به جای روضه اباعبدالله الحسین(ع) روی
    مزار اموات، صدای سنتور و آواز سنتی به گوش می‌رسد!.


    *اگر نتوانیم از عهده کارها برآییم، وهابیت و بهائیت، جای خالی فعالیت‌های بچه هیأتی ها را پر می‌کند


    ارضی، در بخش دیگری از سخنان خود، خطاب به هیأـ داران حاضر در
    مراسم، گفت: اگر بصیرت لازم را نداشته و به خوبی نتوانیم کارها را انجام
    دهیم، وهابیت و بهائیت، جای خالی فعالیت‌های بچه هیأتی ها را پر کرده و
    آرام آرام، هیأت هایی که باید انقلابی عمل کنند، سکولاریسم شده و از خط
    اصلی خارج می‌شوند.


    این پیرغلام اهل‌بیت(ع)، با اشاره به فعالیت‌های اجتماعی
    هیئات عزاداری، اظهارداشت: باید هیئات را به گونه‌ای تقویت کرد که هرسال یا
    هرماه یک جهیزیه برای نو عروسان تأمین شود.


    *باید برای طول عمر آیت الله موسوی جزایری، هر صبح و شام دعا کرد


    وی در پایان، با اشاره به اقدامات آیت الله موسوی جزایری در
    تقویت جبهه فرهنگی استان خوزستان، گفت: الحق و الإنصاف آیت الله موسوی
    جزایری، ستون اصلی فعالیت‌های فرهنگی و جهادی استان خوزستان بوده و باید
    برای سلامتی و طول عمر ایشان هر صبح و شام دعا کرد.

    منبع:حوزه

    قالب وردپرس

☰
twitterinstagramlinkedin