
در تمام مدّتی که ابوشاکر سخن می گفت، امام صادق علیه السلام حتی یک بار هم چیزی نگفت. شاگردان امام که حضور داشتند، دو سه بار خواستند چیزی بگویند؛ ولی امام به آنها اشاره می کردند که ساکت باشید. اینک که سخن تو تمام شد، پاسخ انتقادهای تو را می دهم؛ ولی جواب را از آخرین قسمت انتقادها شروع می کنم: گفتی من از این جهت، مردم را به خداپرستی دعوت می کنم که به وسیله فریب دادن آنها دارای نفوذ و ثروت شوم و خوشگذرانی نمایم.
گفتگو و مناظره در بیم بزرگان و دانشمندان امری رایج است. در اینجا نمونه ای از مناظره بین دو شخصست معتقد و مادی گرا ذکر می کنیم. [۱]
مادّی: اجازه می دهید که هر چه می خواهم، بگویم؟
الهی: هر چه می خواهی، بگو.
افسانه خداپرستی
مادّی: تو چرا شاگردان و شنوندگان دیگرِ خود را با افسانه فریب می دهی؟
الهی: با کدام افسانه؟
مادّی: آنچه درباره خدا می گویی، چیزی جز افسانه نیست و تو با افسانه سرایی می خواهی مردم را به پذیرفتن چیزی که نیست، وا بداری.
حس، تنها راه شناخت
مادّی- ادامه داد:
هر چه وجود دارد، با یکی از حواس پنجگانه می توان به وجود آن پی برد. بنابراین به دلیل این که ما با هیچ یک از حواس نمی توانیم خدا را درک کنیم، خدایی وجود ندارد. ممکن است بگویی: هر چند انسان نمی تواند با حواس پنجگانه خدا را درک کند، ولی با حواس باطنی می تواند به وجود او پی ببرد. این سخن هم درست نیست؛ زیرا استفاده [از حواس باطنی،] وابسته به استفاده از پنج حس ظاهری است. اگر توانستی در ذهن خود چیزی را مجسّم کنی که در تجسّم آن، یک یا چند حس ظاهری دخالت نداشته باشد! وقتی تو شکل یک دوست غائب را در ذهن خود مجسّم می کنی، اگر حس بینایی تو نباشد، امکان ندارد …
[ مشاهده متن کامل پای منبر نور در سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان ]
اخبار پیشنهادی:















